خوش آمد گویی
****به وبلاگ شخصی سلمان شاه امیری فتاحی خوش آمدید****
انشاءالله که از وبلاگ بنده راضی خواهید بود***
**موفق باشید**
*سلمان شاه امیری فتاحی*
****به وبلاگ شخصی سلمان شاه امیری فتاحی خوش آمدید****
انشاءالله که از وبلاگ بنده راضی خواهید بود***
**موفق باشید**
*سلمان شاه امیری فتاحی*
سال نو بر شما مبارك
انشاءالله كه سال خوبي داشته باشين...
سرافراز باشيد...
***
" براي رسيدن به خداوند راههاي مختلفي وجود دارد
آرزو مي كنم:
راه شما،راه سختي نباشد. "
يا علي
احتمالا" ديگه كمتر منو ببينيد.چرا؟...ميخوام بميرم؟!ميخوام برم بيمارستان بستري بشم؟!ميخوام برم سر كار؟!ميخوام برم ديگه نيام؟!
نخير.ميخوام برم اجباري(خدمت سربازي).پس اگه منو كم تر ديدين،علتشو بدونيد،در هر صورت سعي ميكنم بيام،ولي توقع زيادزياد نداشته باشين.
التماس دعا...
سلمان شاه اميري فتاحي...
بازی پیروزی و داماش بود،درسته دیگه؟حالا ما تحلیل مسخرمون رو با توجه به صحبت های طرفیت شروع میکنیم.
سلطان پروین،سرخ پوش قدیمی پایتخت،گفته:" آقا مگه اینا قتل کردن؟حالا که اینطور شد برید بگیرین اعدامشون کنین تا خیالتون راحت بشه "
آخه مگه کسی خواست اعدام کنه،سلطان عزیز،چرا گندی که بالا آوردین رو میخوای ماس مالی کنی،نخیر،قتل نکردن،اما جنایت که کردن!!
رویانیان گفته:" آقا از هر کسی خطا ممکنه،انسان جایز الخطاست،مگه هست کسی که خطا نکنه؟"
برادر بزرگوار،جناب آقای رویانیان،شما که انسانها رو جایز الخطا میدونید،لطفا" از جریمه کردن بی رویه مردم پرهیز کنید تا حرفتون با عملتون یکی بشه! راستی احتمالا" جایز از جایزه میاد و سردار منظورش اینه که باید به خطاکارها جایزه بدیم!!!شاید!!البته ناگفته نماند که خطای غیر عمد کجا و خطای عمد کجا.آخه وقتی بازیکنان جلو اون همه دوربین.........(بـــــــــــــــــــــــــــــــــوق!)!
کفاشیان گفته:" لطفا" از کاه کوه نسازید ".
آخه برادر من،گی از کاه کوه ساخت،من نمیدونم باید میومدن لباسهاشون رو وسط بازی در میاوردن و ...........(بــــــــــــــــــــوق!) تا به عمق فاجعه پی ببرید؟!!استغفرالله.در ضمن هرچی باشه،میشه از کاه کوه ساخت،ولی کوه رو نمیشه کاه کرد.
نکونام با لحن سیاسی گفته:" آیا با کسانی که پول مردم رو خوردن هم همینطور برخورد شد؟ "
اولا":مگه شما پول مردم رو نمیخورید؟؟؟(حرومتون) دوما" مگه برخورد نمیشه؟؟ سوما" اگه پول مردم خور ها اینقدر مثل شما ضایع باشن و به این راحتی مدرک بدن،دستگیریشون راحته.حالا نکونام شده کاسه داغتر از آش!مردکه اومدن وسط بازی.......(بــــــــــــــــــــــــــــــــوق)!استغفرالله.
حالا خود دانید.یا من راست میگم،یا اونا.
شنبه،۱۴/۰۸/۱۳۹۰
یاحق...سلمان شاه امیری فتاحی
اين مطلب ويژه برادر عزيزم،مهدي خبازه.دوستي كه همچون برادر برام ارزش داره.
از اين امكانات استفاده كرده و جشن تولد مهدي عزيز رو بهش تبريك ميگم.
مهدي جان تولدت مبارك...
... حدود دو سال پيش تو يكي از روزهاي ابتدايي هفته،پدرم بهم دفترچه هاي تامين اجتماعي كل خانواده رو داد كه صبحش ببرم و تو اداره تامين اجتماعي تمديد يا اگر نياز داشت تعويضشون كنم،من هم صبح با خيال راحت حدود ساعت 9 صبح بلند شدم و به ارامي و پياده رفتم اداره كه وقتي پا تو سالن گذاشتم يك لحظه شوكه شدم،حدود 30-40 نفر تو سالن همكف بودن كه اكثرا" هم جلوي همون قسمت كه من كار داشتم صف گرفته بودن! من هم كه اين همه راه رو پياده اومده بودم گفتم بذار سر صف بايستم شايد فرجي شد كه تا ساعت 1/15(پايان اداري) فرجي نشد!(البته يادمه اون روزها خيلي شلوغ بود كه دليلش رو نميدونم)
صبح روز بعد يك ساعت زودتر بلند ميشم و با دلي پر از اميد حركت ميكنم سوي تامين اجتماعي و تقريبا" صف كمتري وجود دارن ولي با اين وجود هم اون روز هم روز فرج نبود!
روز سوم آفتاب نزده بلند ميشم و آماده ميشم و آفتاب دراومده حركت ميكنم و باز هم در تامين اجتماعي حضور افرادي در صف منو شوكه ميكنه البته اينبار اميدواري زيادي به انجام كار دارم چون صف زياد نيست.در هر صورت من دفترچه هارو رو صف گذاشتم و نشستم تا صدام كنه كه ديدم نصف تايم ادري رفت و نصف صف هم تكون نخورد و بلند شدم ببينم جريان چيه؟؟ ديدم خانمي كه آستن هاي مانتوشو خيلي خوب! تا نزديكي آرنج بالا آورده بود،يه نگاه همراه با خشونت به صف مي كرد،يه نگاه به دفترچه،يه نگاه به مانيتور،يه نگاه همراه با خنده و صحبت به همكار بغل دستي يا دور دستي و گاهي اوقات دستي هم به موس ميزد و بلند ميشد و ميرفت آخر اتاق چندتا كاغذ رو بلند ميكرد دوباره ميذاشت همونجا و ميومد و دوباره دستي به موس يا صفحه كليد و دوباره همون كارا كه گفتم...در همين لحظه هم من نگاه معني داري همراه با تاسف به همشون كردم و گفتم خانم سريعتر كه گويا ايشون هم از پشت شيشه كم حرف من بار نكرد!! البته نكته مهم يادم رفت،يك سري ملائك انسان نما بودن كه براي انجام برخي كارهاي اداري ميومدن تو اتاق كامندها و براحتي كارهاشون انجام ميشد و خدايي منم يكبار خواستم برم ببينم چي مشيه كه ديدم يه آقا! از آخر اتاق داد زد بيرون پشت شيشه باش تا كارت راه بيفته!(چقدر هم خوب راه مي افتاد!!) اما از ما بهترون راحت ميرفتن تو اتاق.خلاصه شايد باورتون نشه كه من ساعت(خداوكيلي اينو راست ميگم) 1/12 يا 1/13 نوبتم شد(طبق ساعت همان دفتر) كه دفترچه ها رو دادم دست خانم كه ديدم نگرفت،گفتم خانم نوبت ماست،ديدم روشو كرد اونور و با همكارش صحبت كرد،گفتم خانم مگه با شما نيستم؟ نگاهم كرد،نگاه به پشت سرش كه ساعت بود كرد و موجي از پيوزي تو چهرش پيدا شد،نگاه به كاغذ ها كرد و خدا شاهده خيلي خشك بلند شد از روي صندلي و بلند گفت " تايم اداري تمام شد. "!! در اين لحظه ديگه داشتم خودمو مي خوردم،گفتم خانم يه ساعته داري با خودت ور ميري،حالا از تايم اداري حرف ميزني؟ گفت:ديگه نميشه برو صبح بيا،هرچي ميخواي بگو و خدا ميدونه ديگه چي گفت كه من نشنيدم!
من هم به قول خودم الان ميرم پيش رئيس تا اين فرد رو به سزاي اعمالش برسونم،رفتم بالا كه ديدم درب اتاق رييس قفل بود و رييس رو تو سالن بزرگي كه كارمنداي ديگه هم اونجا بودن پيدا كردم،رفتم داخل و گفتم آقا اين چه وضعيه و تا جريان رو گفتم ديدم همه مثل موجوداتي(بوق!) زدن زير خنده،گفتم كجاش خنده داشت؟! ديدم هركي يه چيز ميگه،-برو صبح بيا-بابا خودتو نارحت نكن پير ميشي-واقعا"!!؟-كي بود كارتو راه ننداخت؟!!-عيب نداره دنيا دو روزه-...تمام اين صحبتها و مكالماتي كه بنده نشنيدم همراه با خنده و قهقهه بلند بود كه منم راهمو گرفتم و رفتم و از سر ناچاري كمي "بوق" نثارشان كردم!!
خدايي بعد از چند روز اومدم كه ديدم خلوت شد و دفترچه ها رو درست كردم.البته از اين دست كارها اداره هاي ما(مخصوصا" تامين اجتماعي) زياد مي كنه.
خدا هدايتشون كنه...
سلمان شاه اميري فتاحي...
پـَـَـ نــه پـَـَــ (طنز)
به دوستم ميگم دارم واسه چند روز ميرم آبادان. ميگه واسه كار داري ميري؟
يه دماسنج خريدم دارم ميرم تو دماي بالاي 50 درجه تستش كنم
رفتم الكتريكي مي گم آقا سه راهي دارين؟ ميگه سه راه برق؟!!!
پـَـَـ نــه پـَـَــــ سه راه آذري، دربست
نصفه شب يكي از بالا درمون پريد تو حياط داداشم گفت علي دزده؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ "زوروِ " داره از دست گروهبان گارسيا در ميره
پسره اومده خواستگاريم ميگم من الان مي خوام درس بخونم مي گه يعني چند سال ديگه مي خواي ازدواج كني؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ 10 دقيقه صبر كني اين صفحه رو بخونم درسم تموم ميشه
يارو نشسته كنار خيابون نوك دماغش چسبيده به زمين. دوستم ميگه : معتاده؟!
ميگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ ميخواد انعطاف بدنشو به رخ بكشه
كارتمو دادم به بليط فروش مترو ميگه شارژش كنم؟
ميگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ ميرم از شارژ خورشيدي استفاده مي كنم
بچه داييم به دنيا اومده. همه خوشحال و اينا. مامان بزرگم برگشته ميگه حالا ميخاين براش اسم بذارين؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ ميخايم همين جوري ولش كنيم اسمش بشه نيـــــو فولدر
دارم با تلفن حرف ميزنم. زنم ميگه دوستت بود؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ ساركوزي بود در مورد مناقشات اخير خاورميانه نظرمو مي خواست
تو صف بربري نوبتم شده يارو ميگه بربري ميخواي؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم از شاگردت تايپ ياد بگيرم
با ماشين افتاديم ته دره يارو ميگه زنگ بزنم آمبولانس بياد؟
ميگم : پـَـَـ نــه پـَـَــــ يه مشكل درون خانوادست خودمون حلش مي كنيم
صداي خروپفش كشتمون ! تكونش دادم از خواب پريده، ميگه سر صدام اذيتت ميكنه؟
ميگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ جنس صداتو دوست دارم ميخواستم بت بگم سعي كن تو اوج كه ميري رو تحريرات بيشتر كار كني!
تو تاكسي تنها نشستم ميخوام كرايه حساب كنم طرف ميگه 1 نفر؟!
ميگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ 2 نفر حساب كن خورزوخان هم هست
حالا از تاكسي پيدا شدم به راننده نيگا ميكنم، ميگه باقي پولتو ميخواي؟
ميگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ ميخوام يه دل سير نيگات كنم كه ميري دلتنگت نشم!
داريم راه ميريم با دوستام پام پيچ خورده، خوردم زمين ميگه كمك ميخواي؟
ميگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ شماها خودتونو نجات بدين من اينجا ميمونم مقاومت ميكنم
تو حياط دانشگاه تو انگليس دارم با دوستم فارسي حرف ميزنم، يارو اومده ميگه خانوم شما ايراني هستين؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ انگليسي هستيم فارسي ياد گرفتيم بتونيم صادقي گوش بديم!
تو پارك رفتم دستشويي اومدم بيرون يكي جلومو گرفته! ميگم پوليه؟
مبگه پـَـَـ نــه پـَـَــــ من اينجا نشستم پشه ها نيان تو حين كار براتون مزاحمت ايجاد كنند
از خونه زنگ زدم فست فود غذا بيارن، طرف ميگه بفرستم واستون؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ آپلود كن، لينكش رو بده، دانلود ميكنم
ميگن كريستف كلمب وقتي رسيد به امريكا سرش رو از پنجره كشتي كرد بيرون از يه سرخ پوست پرسيد داداش اينجا آمريكاست؟
سرخ پوسته گفت پـَـَـ نــه پـَـَــــ ژاپنه ما هم چون شلوار پامون نيست از خجالت قرمز شديم
رفتم داروخونه، ميگم باند دارين؟ ميگه باند پانسمان؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ باند فرودگاه ! ميخوام فرود بيام !
جلو توالت عمومي… آقاهه ميگه ببخشيد شما هم تو صف توالت وايسادين؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ ما سوسكيم اومديم عيد ديدني
تو رستوران پيشخدمتو صدا كردم. ميگم آقا توي سوپ من مگس افتاده! ميگه مرده؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ هنوز زندست، داره شنا ميكنه، صدات كردم بيايي نجاتش بدي!
به دوستم ميگم من عاشق اين ماشين شاسي بلندام. ميگه منظورت پرادو و رونيزو ايناست؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ منظورم كاميونو تراكتورو ايناست!
روي نيمكت توي پارك، روزنامه دستمه... اومده ميگه... روزنامه ميخوني؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ سبزي خريدم نميدونم لاي كدوم صفحه گذاشتم
دراز كشيده بودم لب استخر. دوستم ميگه آفتاب مي گيري؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ با خورشيد مسابقه گذاشتيم، هر كي ديرتر بخنده برندس !
رفتم بچه خواهرمو از مهدكودك بيارم. مربيه ميگه بچه رو ميبريدش؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ همينجا ميخورمش
دارم كباب درست ميكنم رو منقل و سيخاي كبابو ميگردونم. اومده خودشو لوس كرده با لحن بچه گونه ميگه كباب درست ميكني؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ دارم فوتبال دستي بازي ميكنم
جلو عابر بانك تو صف وايسادم يارو مي گه ببخشيد شمام پول ميخاين؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ خونه كامپيوتر نداريم ميام اينجا فيس بوكم رو چك كنم
رفتم دفتر هواپيمايي ميگم عجله دارم ميشه پرواز امروز شيراز رو واسم چك كنيد؟ ميگه اگه جا داد بگيرم؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ نگير بذار پر شه من فردام ميام چك ميكنم با هم بخنديم
سوار تاكسي شدم. يارو صداي ضبطشو تا ته زياد كرده بود. ميگم ميشه صداي ضبطتونو كم كنيد؟ ميگه اذييتتون ميكنه؟!
پـَـَـ نــه پـَـَــــ گفتم كم كني اين يه تيكشو من بخونم ببيني صداي كدوممون بهتره!
رفتم دستشويي عمومي در ميزنم ميگم يكم سريع تر. ميگه شمام دستشويي داري؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم ببينم شما كم و كسري نداري ؟!
رفتم دنبال دوستم، زنگ خونه رو زدم ميگم منتظرم، ميگه بيام پايين؟
ميگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ بيا بالا پشت بوم، با هليكوپتر اومدم
با دوستم رفته بوديم استخر غريق نجات اومده ميگه ميخوايين شنا كنين؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومديم تو آب حل بشيم به عنوان املاح معدني مردم استفاده كنن
سوسكه را كشتم جنازشو ورداشتم ببرم بندازم بيرون. همسرم بين راه نگاه ميكنه ميگه كشتيش؟
ميگم : پـَـَـ نــه پـَـَــــ تو دستشويي خوابش برده بود دارم ميبرمش تو رختخوابش بخو ابه
سر كلاس آيين نامه رانندگي پليسه يه تابلو را از من پرسيده. ميگم عبور دوچرخه ممنوع. ميگه اين دوچرخه است؟
ميگم پـَـَـ نــه پـَـَـــ تانكه. ميگه پـَـَـ نــه پـَـَـــ و مرض! هنوز فرق دوچرخه با موتورگازي را نميدوني؟
منبع:وبلاگ حلقه حرم،http://h-haram.blogfa.com/
به حول و قوه ی الهی وبلاگ "معبر "رو هم امروز راه اندازی کردم.این وبلاگ درباره ی دفاع مقدسه.برای بازدید از این وبلاگ می تونین از قسمت پیوندها بر روی وبلاگ " معبر " کلیک کنید.البته هنوز در اول کار قرار داره.
یا علی...سلمان...
بنام خدا
سلام...
اگر به شما بگن مثلا" یه بیماری لاعلاج دارین و یک هفته بیشتر زنده نیستین
چکار میکردین؟؟؟؟؟؟
منتظر جوابهاتون هستم...
بعد در مطلبی جداگانه جوابهاتون رو میذارم...
با تشکر...
اما بهترین دوست من...
هیچ گاه با او حرف نزدم...
هیچ گاه اسمش را ندانستم...
هیچ گاه اسم را ندانست...
دوستش داشتم...
دوستم داشت...
از هم کینه ای نداشتیم...
با هم خنده ای نداشتیم...
دوستیمان در نگاه خلاصه بود و بس...
اما از هزاران دوستی برایم بهتر بود...
از دوستی هایی که دوستان چشم هم ندارند...
از دوستی هایی که دوستان بد یکدیگر را میگویند...
از دوستی هایی که دوستان علاقه شان بهم فقط برای خوشگذرانیست...
اما این دوستی هم پایانی داشت...
هنگام جدایی خداحافظی در کار نبود...
هنگام جدایی همچون تمام دوستیمان با نگاه تمام شد...
اما خدا میداند که چنین دوستی را در تمام عالم نداشتم...
یادت بخیر..........دوست من...